آخر خط وحشت

آخر خط وحشت

م. ع. بشارت

کودکان 12 تا 14 ساله‏ی که حتی نمی‏دانستند چه می‏گویند، بدون هیچ حراس و بیم از بلایی که ممکن بر سر خود و تعدادی زیادی از هموطنان‏شان بیاورند، با خنده‏ی بر لبان‏شان، جریانی ثوق، تربیت و آماده شدن‏شان را برای انتحار در برابر کمره‏های تلویزیونی صحبت می‏نمودند. آن‏ها توضیح می‏دادند که چگونه توسط کسی که خودش را عالم دین (ملا) می‏نامیده است، اغفال شده و تربیت گردیده اند تا با انفجار خودشان، جان خود و تعدادی زیادی از مردم مسلمان و بیگناه خویش را قربانی خواسته‏های غیر انسانی و غیر شرعی کسانی کنند که در خانه‏های گرم و مرفه خویش در برابرتلویزیون‏های دیواری همراه با اعضای خانواده‏شان لم داده و از زندگی لذت می‏برند. کسانی که هرگز سفره‏های خانه‏های‏شان خالی از غذاهای چندگانه نبوده و فرزندان قطار قطار زاده شده از زنان متعددشان به بهترین فرصت‏های تعلیمی و تحصیلی دسترسی داشته و در بهترین دانشگاه‏های دنیا درس می‏خوانند.

کودکانی غافل از همه چیز و بی‏خبر از انگیزه‏های شومی که آخرش به قیمت جان هریکی از آن‏ها تمام می‏شود از میان مهاجرین هموطن ما شکار شده و در حالی‏که تعداد آن‏ها به صدها نفر می‏رسند آماده گردیده اند تا واسکت‏های بمب گذاری شده را پوشیده و در میان جمعی از هموطنان خود دکمه‏ی مرگ را فشار داده و همراه با خودشان ده‏ها و حتا صدها انسان بیگناه و مسلمان دیگر را نابود کنند.

براستی چطور می‏توان باور نمود که مردم ما، کسانی که دوره‏های طولانی تاریخش را با افتخار و مردانگی زندگی نموده اند در عصر تکنالوژی و مدنیت به خودش اجازه دهد تا از کودکان معصومی که حتا نمی‏دانند چه کاری را انجام می‏دهند، سود جویی نموده و آن‏ها را با تمام معصومیت و بیگناهی‏شان قربانی خواسته‏های سیاسی و غیر انسانی خویش نمایند.

بدون تردید استفاده از کودکان، برای اهداف نظامی در هیچ مکتبی و هیچ جامعه‏ی جواز نداشته و اسلام به عنوان دین برتر نه تنها اجازه چنین کاری را به پیروانش نمی‏دهد بلکه حمایت از کودکان را به عنوان یک وجیبه‏ی شرعی و اسلامی، معرفی می‏نماید.

بنا بر این واقعا نمی‏توانیم باور کنیم که آن‏های که روزی از خودشان به عنوان لشکریان خدا در روی زمین یاد می‏نمودند اجازه می‏دهند تا کودکان 12 تا 14 ساله‏ی را اغفال نموده و با بستن بمب در کمرشان به سوی مرگ و خودکشی رهنمایی کنند.

پاسخ این‏ها به خانواده‏های که کودکان معصومش را قربانی خواسته‏های شوم و غیر انسانی خویش می‏کنند چه خواهد بود؟

بدون شک کسانی مثل مولوی فاروق، کسی که به گفته‏ی کودکان دستگیر شده توسط امنیت ملی، کودکان زیادی را اغفال نموده و به انتحار ثوق داده و تعدادی زیادی از خانواده‏ها را از وجود کودکان‏شان محروم می‏نمایند، نه تنها از احساس و هویت انسانی و اسلامی عاری گردیده است بلکه در انتهای خط وحشت یا اگر بهتر بگوییم انتهای خط توحش، قرار داشته و واضحا به هیولاهای تبدیل گردیده اند که از تکه تکه شدن بدن‏های کودکان معصوم و ده‏ها و حتا صدها هموطن مسلمان خویش لذت می‏برند.

نگاه سرگردان

نگاه سرگردان

م. ع. بشارت

صورت استخوانی، موهای درهم تنیده و خاک آلود با نگاه سرگردان، چهره‏ی کودکی بود که پوشیده در لباس کهنه و فرسوده، دستان کوچک و چروکیده اش را از شیشه‏ی موترم بداخل آورده و در فرصت کوتاهی توقف در راه بدان جاده‏ی دهن باغ تا ده‏افغانان، پول نان خانواده‏ی گرسنه اش را از ما می‏خواست. «کاکاجان کمک کنید! نان نداریم بخوریم! پدرم شهید شده و مادرم مریض است.» اندکی بعد کودک دیگری که تقریبا همان شکل و فورم ظاهری را داشت. لاغر و استخوانی، با لباس پوسیده و نگاه سرگردان. کمی آن طرف‏تر زنی چادری پوشی که تنها دیدن دست‏های چروکیده و پینه خورده اش کافی بود تا به وضیت بد و دشواری‏های زندگی‏اش پی ببریم. بازهم کودکی و زنی و بالاخره مردی معلولی که با هزار التماس و زاری و این‏که کودکانش گرسنه است و درآمدی ندارد، از عابرین و موتر سواران پول می‏خواست.

شاید گذشتن از کنار کسانی که با هزار التماس و زاری، گرسنگی خود و خانواده‏اش را فریاد نموده و پولی برای سیر نمودن شکم شان می‏خواهد، برای بعضی‏ها زیاد سخت نبوده و آزار دهنده نباشد ولی باید صادقانه اعتراف کرد که هیچ انسان با وجدان و اجساسی نمی‏تواند بعد از برخورد با موارد این چینینی، وضعیت آرام و طبیعی‏اش را حفظ نماید.

بدون تردید برخورد با موارد متعدد تکدی‏گری در شهر، روح تمام شهروندان را مکدر نموده وآرامش نسبی آنان را برهم خواهد زد.

موجودیت تعدادی زیاد از تکدی‏گران روی جاده‏ها به خصوص کودکان و زنان که در مسیر سرک‏ها می‏ایستند و با ناله و زاری از عابرین پول می‏خواهند، در یک نگاه کوتاه، پیامد وضعیت اقتصادی خانواده‏ها و میزان پایین درآمد آنان است که جامعه ما با آن مواجه است. اگرچه دولت تا کنون اقدامات مشخصی را چون جمع آوری گدایان نیازمند توسط حلال احمر و کمک به برخی از خانواده‏های نیاز مند، به هدف رفع مشکلات تکدی‏گری در سطح شهر‏ها به خصوص شهر کابل انجام داده است ولی موجودیت تعدادی زیادی از آنان بعد از تمام کارهای که انجام شده است نشان می‏دهد که موفقیت چندانی در این کار وجود نداشته و هنوز هم تعدادی زیادی از کودکان و زنان وجود دارند که در جاده‏های شهر دست به گدایی می‏زنند.

هنوز هم کودکان و زنانی زیادی دیده می‏شوند که تکدی‏گری فرصت‏های درس و تعلیم را از آنان گرفته و گرسنگی و فقرش را در جاده‏های شهر، زاری می‏کنند. زاری‏ای که روح هزاران عابر و شهروند را رنجور نموده و عذاب می‏دهد.

امید وارم دولت و جامعه جهانی با طرح و اعمال برنامه‏های دقیق‏تر بتوانند کاری انجام دهند که دیگر هیچ شهروند ما مجبور به تکدی‏گری نشده و هیچ عابری از برخورد با موارد تکدی‏گری ناآرام نگردد.