سوالی و شکایتی از خویشتن

م. ع. بشارت

صبح روز گذشته بحثی را با یکی از دوستانم که همکار اداری من نیز است داشتیم. بحثی که گاهی اختلاف نظرها باعث بلند رفتن صداهای ما نیز می‏گردید. اینکه جنگ‏ها و خشونتهای چندین سالهی کشور، ریشه در کجا داشته و چقدر مردم این سر زمین را متضرر نموده است. نقش اقوام و ساختار های اتنیکی و جغرافیایی کشور در تداوم این خشونت دوامدار چه بوده و کدام یکی از کشورهای همسایه دست بالاتر در تداوم این مشکل داشته است؟

از اینکه این بحث به کجا انجامیده و پاسخ ما به هریکی از این سوالها چه بود، میگذریم ولی یکی از تگان دهندهترین موضوعی که در این بحث مطرح گردیده و تا این لحظه قلبم را بدرد آورده و روحم را آزار میدهد، تذکر از آماری بود که هر روز از طریق رسانههای جمعی در مورد کشته شدن دهها جوان این سرزمین به نشر میرسند.

براستی درد بالاتر از این نخواهد بود که هیچ شبی را نمیتوانیم داشته باشیم که خبری از کشته شدن حد اقل ده نفر از مردمان این سرزمین را نشنویم.

با روشن نموده تلویزیون یا رادیو و یا بازدید ویب سایتهای خبری، همه روزه به عناون چون "ده نفر در اثر عملیان مشترک نیزوهای نظامی ناتو و افغان در فلان منطقه کشته شدند"، "بیست نفر از شورشیان در فلان ولسوالی به قتل رسیدند"، "دو سرباز اردوی ملی در فلان منظقه توسط نیروهای طالبان کشته شدند"، بد تر از همه، "چندین کودک و زن در عملیات هوای ناتو جان دادند"، یا "جندین خانه در فلان قریه و فلان ولسوالی در نتیجه بمباردمان هوایی به خاک یکسان گردیدند" و "دهها نفر کشته و زخمی در اثر یک حملهی انتحاری در فلان منظقه".

براستی توجیه این همه کشتنها و کشته شدنها چه میتواند باشد؟ چرا ما و مردم ما این قدر بیچاره شده ایم که هر روز باید دهها نفر از جمعیت درد کشیده و رنج دیدهی مان را از دست بدهیم؟ ایا براستی همان گونه که بعضیها باوردارند چیزی از داشتههای ما در خطر است؟ سرزمین ما؟ یا باورهای اعتقادی و داشتههای ملی؟ یا هم چیزی دیگری از دارایهای ما؟

اگر به کمی عقب مثلا دورهی جنگ و خشونت مجاهدین برای بدست آوردن قدرت بعد از سقوط حکومت کمونستی داکتر نجیب الله که یکی از بدترین دورههای تاریخی ما به حساب میآید، برگردیم. بدون تردید متوجه خواهیم شد که هیچ یکی از این دلایل واقعیت نداشته و در نبود جنگ ما نه تنها هیچ چیزی را از دست نمیدهیم بلکه به شکل بهتری میتوانیم از داشتههای ملی و مردمی مان محافظت نموده و همگام با روند توسعهی جهانی، ظرفیتهای ملی مان توسعه بخشیم.

باید بگویم در شرایط فعلی نیز ما وضعیت متفاوت از دوران جنگ قدرت مجاهیدن را نداریم. جنگ و خشونت امروزی نیز توجیه ملی را نداشته و با توجه به فلسفهی حضور نیروهای ناتو که مبارزه با تروریزم بین المللی است، بدون شک ما و مردم ما قربانی وضعیتی هستیم که هیچ توجیه ملی و شرعی را برای ادامه آن نداریم.

اینکه چرا میجنگیم و برای چه میجنگیم؟ چرا کشته میشویم و برای چه کشته میشویم؟ سوالاتی است که بدون پاسخ باقی مانده و با هیچ منطقی سازگاری ندارد.

ما واقعا نمیدانیم که چرا جنگ را در کشور خود ادامه داده و باعث میشویم روزانه دهها نفر از هموطنان ما به خاک و خون غلطیده و از زندگی که نعمت بزرگ وهدیه الهی است محروم گردند؟

ما واقعا نمیدانیم که چرا با وصف داشتن خرد، که خداوند بزرگ برای ما و تمام بنی ادم هدیه داده است، نمیتوانیم کاری را انجام ندهیم که باعث میگردد تا میلیونها نفر از کودکان ما از رفتن به مکتب محروم گردیده و دهها هزار نفر دیگر با از دست دادن عزیزان شان در سوگ بسر ببرند؟