زنان افغان و مشارکت در قدرت
زنان افغان و مشارکت در قدرت
سیاوش (م. ع. بشارت)
بحث مشارکت زنان در قدرت یکی از مهمترین مباحثی حوزههای حقوق و سیاست در افغانستان بوده و اغلب به دلیل پیچیدگی و تناقض که در مفهوم خودش نسبت به واقعیتهای سنتی و ایدآلی حاکم بر اذهان عامه داشته نتوانسته بدرستی مورد حمایت قرار گرفته یا رد، گردد.
همیشه از این مقوله به عنوان یک اصل قوی دموکراسی حمایت شده همان گونه که نتوانسته است جای مناسبی را برایش در مباحث سنتی و بعضا ایدآلی بدست آورد.
دموکراتیزه شدن نظام و شکل گیری حاکمیت مبتنی بر عدالت و برابری، که در قانون اساسی کشور ضمانت گردیده است، این فرصت را برای مدافعان حقوق زن بوجود آورد، تا از حضور زنان در دایره قدرت و حاکمیت، حمایت نموده و مبتنی بر ماده 22 قانون اساسی هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع (شهروندان) کشور را ممنوع دانسته و بر برابری زن و مرد در زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی واقتصادی اعتراف کنند.
در حالیکه هنوز هم تسلط سنت بر قانون و غلبه باورهای خرافی بر تئوریهای علمی و منطقی در اذهان عامه اجازه نمیدهد که زنان به عنوان نیمی از پیکره انسانی حوزه اقتدار و نفوذش را در دایره قدرت و حاکیمت بدرستی و بدون دغدغه بدست آورند.
به همین دلیل هنوز هم پس از گذشت نزدیک به یازده سال از حاکمیت جدیدی که ادعا میگردد مبتنی بر اصول دموکراسی و حقوق بشر بنیاد نهاده شده است، چالشهای جدی سر راه زنان به خصوص در بحث مشارکت در قدرت وجود داشته است.
از یک طرف قوانینی وجود دارد که هیچ گونه تبعیض و تمایزی را بین زن و مرد در تمامی عرصههای زندگی نمیپذیرند و از طرف دیگر ذهنیتها و باورهای که حتا اجازه نمیدهد زنان از دایره ملکیت مردان بیرون شده و به عنوان یک موجود مستقل در حیات جمعی، معرفی گردد. چیزی که میشود از آن به عنوان "جنگ بین سنت و مدرنیته برای جایگاه زن در اجتماع" یاد نمود.
علاوه بر قانون اساسی، برابری زن و مرد از لحاظ جایگاه و شخصیت حقوقی و قانونی در قوانین عادی نیز به صورت موردی و جزوار، تسجیل گردیده است. قانون کار یکی از این قوانین است که برابری جنسیتی در استخدام کارمندان را درمادهی 3 خودش تصریح نموده است چنانچه که دریافت مزد مساوی در برابر کار مساوی مردان و زنان در مادهی 8 این قانون و برابری جنستی در سن تقاعد در مادهی 138 این قانون تذکر داده شده است. علاوه بر این در برخی از مواد قانون کار مبتنی بر منطق و ضرورت که وجود دارد به نحوی تبعیض مثبت به نفع زنان در نظر گرفته شده است. مثلا داشتن امتیازات وقفههای کاری یا رخصتی برای زنان در ماده 54 این قانون، منع استخدام زنان به کارهای ثقیل و دشوار در مادهی 120 این قانون، منع اسختدام زنان به کارهای شبانه در مادهی 121 این قانون تسجیل گردیده اند که عملا تبعیض مثبت به نفع زنان را در نظر داشته است.
اما در عرصهعمل و تحقق مفاد قانونی درعالم واقع، آمار بدست آمده از سوی مدیریت احصاییه وزارت امور زنان نشان میدهد که از مجموع (239141) تن کارمند دولتی تنها 25% آن را زنان تشکیل میدهد و از مجموع (89836) کارکنان خدماتی فقط 9 % آن زن میباشد. این منبع هم چنان خاطر نشان نموده است که از مجموع (4393) نفر کارمند عالی رتبه دولتی حدود 8 % آن از میان زنان میباشند.
تحقیقات و گزارشهای به نشر رسیده نشان میدهد که از مجموع کارمندان عالی رتبه دولتی به تعداد 2 تن وزیر، یک تن رییس کمیسیونهای مستقل، یک تن والی، 5 تن معین وزارت خانه ها، یک تن رییس ریاست های عمومی و یک تن دیگر به حیث شهردار ایفای وظیفه می نماید؛ در حالیکه تا هنوز در ترکیب نه نفری قوه قضاییه کشور هیچ زنی معرفی نشده است.
این آمار را در حالی داریم که در سال 2005 مبتنی بر آمار به نشر رسیده توسط مدیریت احصائیه وزارت امور زنان نزدیک به 31.2 % از کارمندان دولتی را زنان تشکیل میداد. به این ترتیب دیده میشود که حضور زنان در ادارات دولتی در سالهای اخیر سیر نزولی داشته و عملا به نوعی چالش جدی روبرو است.
بنا بر این از سال 2005 تا کنون حضور زنان در بخش ادارات دولتی 11.2 % تقلیل یافته است. در حالیکه نظر به اهداف مهم استراتیژی انکشاف ملی افغانستان، افزایش مشارکت زنان در نهادهای انتخابی و انتصابی در تمام سطوح حکومت، تقریبا 30% تا سال 2020 پیش بینی شده و هدف قرار داده شده است[1].
یافته های گزارش پنجم حقوق اقتصادی و اجتماعی در افغانستان (1388- 1389) که در سال 1390 هـ ش از سوی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان به نشر رسیده است، نشان میدهد که از سال 2001 الی 2010 تعداد معلیمن زن به 30% افزایش یافته است؛ ولی متاسفانه هنوز هم از جمله 362 ولسوالی در سطح کشور، در 250 ولسوالی هیچ معلمی زن وجود ندارد. [2] هم چنان از مجموع 2842 تن از استادان موسسات تحصیلات عالی دولتی فقط 15% آنها را زنان تشکیل میدهند.[3]
در بخش صحت نیز آمارهای تهیه شده از سوی مدیریت احصاییه وزارت امور زنان، نشان میدهد که مجموع دکتوران که در بخشهای صحی مصروف ارایهی خدمات میباشند، به 5622 تن میرسد که 17 % آن را زنان تشکیل میدهند. همچنان از مجموع دوکتوران به تعداد 1678 نفر آنان متخصص میباشند که 31 % آن زن میباشد. هم چنان از مجموع 3981 تن معاون داکتر و نرس به تعداد 552 تن آن را زنان تشکیل میدهد.
گزارش بررسی وضعیت زنان شاغل در ادارات دولتی افغانستان که در سال 1388 توسط کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان منتشر شده است، نشان میدهد که زنان شاغل از همان لحظه آغازین ورود به بازار کار با مشکلات فراوانی مواجه میشوند. 55 % زنان شاغل باورمندند که بدون واسطه نمیتوانستند به کار مورد علاقهشان مقرر شوند، 67 % زنان شاغل تحت پوشش این تحقیق، به دلیل عدم تقدیر از فعالیتهای موثر شان از جانب رییس اداره یا مقامهای عالیتر، عدم اجرای ترفیعات به موقع و موجودیت تبعیض بین زن و مرد در ادارات، تا کنون از نظر شغلی ارتقا نیافتهاند.16 % زنان شاغل به دلیل کار زیاد در اداره و عدم موافقه رییس دفتر نمیتوانند از رخصتیهای قانونی خود استفاده کنند و1.7 % زنان شاغل در محل کار خود مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفتهاند[4].
با آنکه قانون انتخابات فرصتهای مساوی استفاده از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را برای زنان تضمین نموده است، اما محدودیتهای ناشی از باور ها و نگرشهای منفی ساختاری در جامعه سنتی افغانستان باعث میشود که زنان نتوانند از این تضمینات به صورت بهتر استفاده کنند.
پروسههای انتخابات ریاست جمهوری، شوراهای ولایتی و ولسی جرگه، در هر دو دوره بیان گر این مساله بود، که با وجود علاقه مندی زنان در امر مشارکت در مسایل سیاسی، عوامل چون جو حاکم اجتماعی (مردسالارانه)، محدودیتهای خانوادگی، تهدیدات امنیتی و عدم استقلالیت مالی زنان مانع سهمگیری و مشارکت فعال آنها در پروسههای انتخاباتی میشود.
گزارشهای نشر شده از سوی وزارت اقتصاد نشان میدهد که تا ماه ثور سال 1389 به تعداد (1699) موسسه غیر دولتی داخلی به اساس قانون جدید موسسات غیر دولتی (NGOs)، ثبت و راجستر آن وزارت گردیده که به تعداد مجموعی (319691) کارمند در آن مصروف کار میباشند از این میان حدود 22% آن را زنان تشکیل میدهند، هم چنان از مجموع روسای انجویهای فوق الذکربه تعداد 13% آن زن میباشد.
در بخش تحصلات عالی خصوصی؛ آمار نشان میدهد که 24 موسسه تحصیلات عالی خصوصی تا اوایل سال 1391 از سوی وزارت تحصیلات عالی جواز فعالیت دریافت نموده است. مبتنی بر این آمار از مجموع استادان این موسسات که بالغ بر 288 تن میشود، 10% آنان را زنان تشکیل میدهد[5].
مزید بر این ارقام گفته میشود اغلب از فرصتهای مهمی که برای زنان در ادارات دولتی داده شده است به نحوی سمبولیک و عاری از صلاحیتهای مهم اجرائیوی است. مبتنی بر این تعامل ممکن است زنی در موقعیت یک وزیر یا رئیس، اجرای وظیفه کند ولی به دلیل اینکه زن است و در یک محیط و جامعه کاملا مردانه قرار دارد، صلاحیتهای لازم اجرائیوی را در اختیار نداشته و عملا با چالشهای جدی دراین زمینه روبرو است.
کمبود کدرهای متخصص در نسبتش با مردان یکی دیگر از مشکلات فراروی زنان در راستای مشارکت در قدرت است. جامعهی که تا ده سال قبل نزدیک به 90% از جمعیت آن را افراد بیسواد تشکیل میداد بدون شک نمیتواند خبر جالب و امیدوار کنندهی را در مورد زنان داشته باشد.
اگرچه آمار دقیقی در دست نیست ولی این کاملا آشکار است که بخش اعظم زنان کشور تا ختم دوران حاکمیت طالبان، حتا سواد خواندن و نوشتن را نداشتند. به خصوص این که کشور ما یکی از آن جمله کشورهای است که جمعیت روستا نشین آن چندین مرتبه بیشتر از شهرنشینانش بوده و کمترین فرصت دسترسی به درس و تعلیم را داشته است. بنا بر این کاملا طبیعی خواهد بود که کمبود کدرهای متخصص زن را در چنین جامعهی به عنوان یک مشکل پیش روی داشته باشیم. واقعیت که باعث گردیده تا تعداد زنان با سواد و متخصص انگشت شما ربوده و خیلی کمتر از رقمی که باید باشد.
نا امنی مداوم و گسترش جنگ و خشونت واقعیت دیگری است که فرصتهای اشتراک زنان در قدرت را محدود نموده و شرایط را بوجود آورده است که در آن زنان جرئت کمتری میتوانند داشته باشند که در برنامههای اجتماعی و سیاسی شرکت کنند.
اغلب از زنانی که امروزه عملا وارد میدان سیاست و قدرتگردیدهاند با انواع تهدید روبرو بوده و تعدادی هم جانشان را دراین راه از دست دادهاند. این تهدید در مناطق روستایی و ولسوالیها به مراتب بیشتر از شهرها بودهاند. بگونهی که در یک بیان واضح گفته میتواینم: کمتر زنی در مناطق روستایی به خصوص روستاهای ولایتها و ولسوالیهای دوردست که درگیر جنگهای مسلحانه با مخالفان دولت بودهاند، زمینه اشتراک به قدرت و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی را دارند. اکسریت قریب به اتفاق این زنان حتا اگر تحصیل کرده و با دانش هم باشند، مجبور به گذراندن حبس خانگی در کنج آشپزخانههای خانهیشان بوده و قطعا مکلف به پیروی از هر خواستهی بجا و بیجا مردان خانوادهشان.
بنا بر این ضروری خواهد بود که دولت و جامعهی جهانی نسبت به موضوع مشارکت زنان در قدرت با جدیت بیشتر و برنامههای عملیتری برخورد نموده و شرایطی را بوجود آورند که ضمانتهای قانونی این حق ویژه زنان فرصت و قدرت تحقق عینی را بدست آورده و عملا در سطح جامعه بوقوع بپیوندد.
[1] - کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، گزارش پنجم وضعیت حقوق اقتصادی و اجتماعی در افغانستان از سال های 1388 الی 1389.
[2]- کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، گزارش پنجم وضعیت حقوق اقتصادی و اجتماعی در افغانستان از سال های 1388 الی 1389.
[3] - مدیریت احصاییه وزارت امور زنان.
[4] -کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، بررسی وضعیت زنان شاغل در ادارات دولتی افغانستان، زمستان سال 1388.
[5] - مدیریت احصاییه وزارت امور زنان.
وبلاكي كه از آن باز ديد مي كنيد، يكي از صفحاتي است كه هميشه در تلاش انعكاس واقعيت هايي از نقض حقوق بشر در افغانستان بوده و توسط محمد عطيم "بشارت" نوشته و مديريت ميشود.