پیامد انتحار
پیامد انتحار
م. ع. "بشارت"
بیروبار عابرین و شاگردان لیسه عالی حبیبیه که دسته دسته در حال عبور از سرک بودند و صدای بوق و بریک و ساییده شدن طایر موتر ها بروی قیر، و داد و بیداد درایوران، که از خشم بر همدگیر و عابران فریاد می کشیدند، منظره عجیبی را در مسیر سرک دارالامان- ده مزنگ که این روز ها تعدادی، از آن، بنام سرک پارلمان نیز یاد می کنند، ایجاد نموده بود. این منظره در هر چند دقیقه با عبور قطاری از موتر های لوکس و شیشه سیا که در هیئت خاصی و با سرعت گیج کننده ی بدون توجه به عابران و شاگردان مکتب و حتا موتر های دیگری که در حال حرکت در مسیر سرک بودند، شکل و فضای عجیبتری بخود گرفته و حراسی را در دل ادم بوجود می آورد که از خطر حادثات ترافیکی و زیر موتر رفتن قطار از شاگران مکتب ناشی می گردید.
آنطرف تر تعدادی از کار کران شاروالی کابل با دریشی زرد رنگشان، مصروف چاروب نمودن خاک های سرک بودند که بادیدن آن ها بیشتر در حراس افتاده بودم. براستی اگر خدای نکرده حتا یکی از دها و حتا صدها موتر که در سرک حرکت می نمودند کمی هم اشتباه می کرد، یک و یا چند نفر از این بیچاره ها را زیر طیر هایش لیه می نمود.
دیدن تمام این وضعیت آنچنان مرا زیر فشار روانی قرار داده بود که حتا با شنیدن یک صدای کوتاه بریک موتر، یا داد و فریاد عابران، احساس می کردم کسی از عابران و یا شاگردان مکتب زیر موتری فرو رفته و دست و پا می زند.
در چنین لحظه صدای آژیر خاصی توجهم را به خود جلب می کند. قطاری از تانگ و موتر های خاکی رنگی که به نیرو های نظامی بین المللی مربوط بوده و با سرعت سرسام آوری در حال حرکت بودند. فرار عابرین و موتر های در حال حرکت از میانه سرک و خالی نمودن آن برای عبور تانگ ها و موتران نظامی، که همیشه معمول بوده و اینک به رسمی در شهر ها و سرک های افغانستان تبدیل شده است. و بالاخره لوله های تفنگ های که از هر موتر و تانگ این قطار که توسط سربازان مجهز با زره وکلاهی آهنی به طرف مردم نشانه گرفته شده و با حرکت کاروان در امتداد سرک، نشانه ی را عبور و نشانه های بعدی و بعدی تری را در برابرشان داشتند.
از جای که ایستاده بودم یک مرتبه نگاهم لوله تفنگی را می بیند که مستقیم به طرف سینه ام نشانه گرفته شده بود. نزدیگ بود از ترس بر زمین بی افتم که خدا را شکر با حرکت تانگ از برابرم تفنگ دار نیز لوله تفنگش را به طرف دیگری حرکت داد.
تازه داشتم به خودم مسلط شده و حالت عادیم را می گرفتم که صدای مهیب و وحشت ناکی مرا تکان داد. بدنبال آن صدای فیر و هیاهوی مردمی که به هر طرف و بدون اراده می دویدند و دودی سیاه و غلیظی که در برابر قطار نیرو های نظامی بین المللی، بلند شده و بوی تند باروتی که دماغم را می سوزاند.
به محل حادثه نزدیگتر شده و از کسانی که شاهد ماجرا بودند می شنوم: مردی در حالی که بر بایسکلی سوار بوده است، خودش را به کاروان نظامی بین المللی نزدیگ نموده و بمبی را که قبلا در بدنش جاسازی نموده بود، انفجار می دهد.
به قطار از موتران نظامی که تنها کمی آسیب دیده بودند می نگرم و تعدادی زیادی از موتر های مردم غیر نظامی که در کنار سرک به شکل بسیار وحشتناکی تخریب شده بودند.
ناله های درد اوری از میان هر یکی از این موتر ها و تعدادی از عابرین و شاکردان مکتب که بروی سرک افتاده و به خون شان می غلطیدند.
در میان گشته شده ها دو کارگر شاروالی و یک عابر نو جوان به نظر می رسیدند در حالی که دها عابر و درایوری دیگری از هموطنان ما که زخمی شده و از درد می نالیدند.
با پرسوجوی که از شاهدان نزدیگ تر حادثه داشتم تنها یک نفر از نیرو های خاری زخمی شده و دیگر تمام آسیب دبده ها از مردمان بیچاره، غریب و درد کشیده خود ما بودند که متأسفانه قربانی انتحار یکی از کسانی که او نیز شاید افغان بوده و ادعای مسلمانی داشت، شده بودند.
شامگاه همان روز تلفونی را در یافت نمودم که از یکی از دوستانم بود. خبری بسیار بدی را به من داد. نوجوان گشته شده این عملیات انتحاری، پسر خانواده ی بود که پدرش را می شناختم و به امید او در کویته پاکستان زندگی می نمودند.
آمده بود کابل، تا هم تحصیلاتش را پیش ببرد و هم کاری انجام دهد که با درآمد آن، خانواده اش را از گرسنگی نجات دهد که متأسفانه هرگز به آرزویش نرسید.
در مراسم تشییع و بخاک سپاری جنازه او تنها تعدادی کمی از اقوام دور و افراد که شاید حتا او را نمی شناختند، شرکت نموه بود. می گفتند اجازه دفنش را از پدرش، تلفونی گرفته اند و خانواده او آن قدر ضعیف و کم پول بودند که حتا نتوانست در این مراسم شرکت نمایند.
کسی که با خانواده او در کویته پاکستان صحبت نموده بود می گفت:
"من ضجه های مادرش را می شنیدم که می گفت همیشه وقتی از کابل تلفون می آمد صدای پسرم را می شنیدم که می گفت مادر جان مقداری پول برای مصارف تان فرستاده ام ولی ایکاش می مردم و این صدا راهرگز نمی شنیدم که خبر مرگ پسرم را به من داد..."
به این ترتیب با پایان یافتن مراسم تدفین این جوان مسافر، دوسیه زندگی یک هموطن دیگر ما نیز بسته شده و جوانی دیگری از مردم ما بازهم زیر خروار های از خاک فرو رفته و قربانی انتحار یک هموطن دیگرش گردید.
وبلاكي كه از آن باز ديد مي كنيد، يكي از صفحاتي است كه هميشه در تلاش انعكاس واقعيت هايي از نقض حقوق بشر در افغانستان بوده و توسط محمد عطيم "بشارت" نوشته و مديريت ميشود.